نگین علم

کوهنورد خوب کوهنورد سالم است
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠
 

با سلام خدمت دوستان از اتفاقاتی که هفته گذشته افتاد همه ما متاثر شدیم و این حادثه رو به خانواده های ۲دوست کوهنورد و جامعه کوهنوردی تسلیت می گم .

امیدوارم در انتخاب برنامه و زمان اون بیشتر تامل کنیم و تا پایان سال دیگه شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم ضمن اینکه برای ۲دوست دیگر هم که دچار سرمازدگی شدن آرزوی سلامتی دارم.


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
 

او برترین بود


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
 

    "تاریخ  کوهنوردی مرهون تلاش انسانهای والائیست که با پیکار گروهی و به همراه داشتن کمترین تجهیزات ، اطلاعات فنی ، و حتی تجربه کافی قدم در راه شناساندن طبیعت آزاد گذاشته اند ، امروزه کمتر کسانی را توان آن خواهد بود که با آن گذشته مشقت بار دست به چنان فتوحاتی بزنند . فاتحین قلل مرتفع جهان به دنبال چه چیزی بوده اند ؟ آیا آنها برای کسب شهرت و خود نمائی اقدام به انجام چنان کارهای طاقت فرسایی می نمودند ؟ یا برای شناخت و شناساندن طبیعت آزاد . " 

    روحش شاد و یادش گرامی . بله نویسنده متن بالا را می گویم . عبداله عزیزی که همواره در جای جای کوهستانهای ایران از خود اثری به یادگار گذاشته ؛ ترجمه زیبا و ارزشمند کتاب ماجراهای کوه کارل لوکان و کتاب زیبای علم کوه که به قلم خود اوست و در بر دارنده تاریخ صعودهای این قله و مسیر ایرانی های سال 1361 و زحمات او و تیمش می باشد .

    براستی آیا می توان پاسخی صریح و قاطع برای سوال او در مقدمه کتاب ماجراهای کوه داد .؟ سوالی که در اذهان بسیاری از مردم که با کوهنوردی آشنا و یا بیگانه هستند ایجاد می گردد.  نظر مرحوم عزیزی در پاسخ ، رسیدن به خویشتن خویش است و درک کاملتری از هستی . بله این درست است اما شاید کامل نباشد .

    به نظر نگارنده بهتر است بیشتر با تلاش انسانها در گذشته و حال آشنا شویم تا بتوانیم پاسخی جامعتر و از همه مهمتر پاسخی که زائیده یک تحقیق شخصی است بیابیم .

    در اینکه مرحوم عزیزی پس از سالها تلاش به این پاسخ دست یافته شکی نیست اما ما به راحتی و به کمک اثر جاودان او می توانیم به نظراتش دست بیابیم . اما چنانچه خودمان بخواهیم به درک کاملتری از این مفهوم دست بیابیم ، باید خود تجربه کنیم و یا از تجربه دیگران استفاده نمائیم .

    در سالهای اخیر با تلاش کوهنوردانی که قلبشان برای بالا بردن دانش و فن کوهنوردی در کشورمان می تپد آثار بسیار نفیسی ترجمه شده است . از جمله می توان به کتاب زیبا و بزرگ زندگی عمودی من که داستان صعودهای مردی بزرگ و کوهنوردی جسور از کشور لهستان است ، اشاره نمود . این اثر با کوشش آقای رامین شجاعی به ترجمه رسیده که می توان در وبلاگ ایشان ( داستان کوه ) در بخش آرشیو به آن دسترسی پیدا نمود . ایشان با مناعت طبعی که دارند این اثر را در اختیار عموم جامعه چه کوهنورد ویا اصلا غیر ورزشکار قرار داده اند تا هر کس به اندازه ظرفیت خود از آن بهره مند گردد .

    داستان صعودهای جرزی کوکوچکا ، دومین فاتح قلل بالای 8 هزار متر که به قول اولین آنها یعنی رینهولد مسنر: " او برترین بود" .

    با خواندن این آثار بی اختیار به یاد سخنان زیبای لوئی پاستور می افتم که :

اي هستي بخش وجود ‎‎ مرا بر نعمات بي كرانت توان شكر نيست  ذره ذره وجودم براي تو
و نزديك شدن به تو ميتپد

اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايما ن بدهد  يا  ندهد  هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك ميشويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه
 با صداي بلند بگوييم

(( من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ))

" براي چيزي كمتر از بهترين بودن نبايد تلاش كرد

یادش گرامی و روحش عجین رحمت الهی  باد .
منتظر شنیدن نظرات شما عزیزان هستم .

 

 


 
 
دمی با حافظ
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

   

 

    کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند   

                                   ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

    قاصد منزل سلمی که سلامت بادش

                                  چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

    امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

                                  گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند

    يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز

                                  که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

    شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد

                                  قدر یک ساعته عمری که در او داد کند

    حالیا عشوه ی ناز تو زبنیادم برد

                                  تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند

    گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنی است

                                  فکر مشاطه چه با حسن خدا داد کند

    ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

                                 خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند   

 

 

     هر بار دیوان این شاعر بزرگ ایرانی را تورق کنید ، قطعا سخنی شیرین و گویا و            فراخور حالتان به شما خواهد گفت . امشب هم که دلم گرفته بود سری به دیوان حافظ زدم و   پاسخم را گرفتم . حال برای شما چگونه پاسخی خواهد داشت نمی دانم هرچه که هست حافظ در بر دارنده اسراری است که مصاحبان او بدان اعتقاد دارند و چیزی جز عشق و شور و بیم و امید نیست . همان چیزهائی که در زندگی همه ما باید باشد و بدان نیازمندیم . عشق به زیبا ترین و عظیم ترین خالق زیبائی که :

    مده ای رفیق پندم که به کار در نبندم

                                              تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی

  

   با حضرت حافظ زیاد بیگانه نباشیم که از راز دلمان می گوید .

 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

    دمی با حافظ

 

    کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند   

                                   ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

    قاصد منزل سلمی که سلامت بادش

                                  چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

    امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

                                  گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند

    يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز

                                  که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

    شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد

                                  قدر یک ساعته عمری که در او داد کند

    حالیا عشوه ی ناز تو زبنیادم برد

                                  تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند

    گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنی است

                                  فکر مشاطه چه با حسن خدا داد کند

    ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

                                 خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند   

 

   

             هر بار دیوان این شاعر بزرگ ایرانی را تورق کنید ، قطعا سخنی شیرین و     گویا و فراخور حالتان به شما خواهد گفت . امشب هم که دلم گرفته بود سری به دیوان     حافظ زدم و   پاسخم را گرفتم . حال برای شما چگونه پاسخی خواهد داشت نمی دانم هرچه که هست حافظ در بر دارنده اسراری است که مصاحبان او بدان اعتقاد دارند و چیزی جز عشق و شور و بیم و امید نیست . همان چیزهائی که در زندگی همه ما باید باشد و بدان نیازمندیم . عشق به زیبا ترین و عظیم ترین خالق زیبائی که :

    مده ای رفیق پندم که به کار در نبندم

                                              تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی

  

   با حضرت حافظ زیاد بیگانه نباشیم که از راز دلمان می گوید .

 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢
 
سلام با عرض پوزش بدلیل اینکه قالب وبلاگ عوض شد  بعضی نوشته ها به هم ریخت .
 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢
 

     کلک چال :  مسیر دشوار ؟؟

  

  به سختی و بسیار رنجور و ناتوان حرکت می کرد . گوئی مسیر بسیار سخت و صعب العبوری را پیموده است . البته در ظاهر پوشاک تر تمیز و شکیلی به تن داشت . اما ای کاش هیچ وقت تمامی وسایلی را که برای طی این مسیر ، لازم بود  به همراه نداشت. روی پله های پناهگاه کلک چال به سمت بالا حرکت میکرد و ما نیز دو پله پائین تر از او که ناگهان متوجه بلند شدن چیزی به هوا شدم . زمین خورده بود ؟ خیر . کوله پشتی بود ؟ خیر . از سقف پناهگاه چیزی به پائین ریخته بود ؟ باز هم خیر . پس چه بود ؟ بله عصای کوه ؟؟  که شاید به طول یک متر و نیم آنهم برای بالا رفتن و برای یک آدم با قد 160 سانتی متری باز شده بود ، به طرز معجزه آسائی از کنار چشممان گذشت و اگر جا خالیمان نبود ، امشب باید این متن را من فقط می گفتم و دیگری می نوشت  و البته نه امشب بلکه چند یا چندین شب دیگر .

    شاید بگوئید حالم خوب نیست . در نوشته های قبلی از کمبود ابزار گفتم و اکنون می گویم اصلا داشتن باتوم برای این فرد و یا افراد مشابه شبیه دادن چاقو به دست کودکان است . تازه اگر کار به باتوم خلاصه گردد و خدا نکند که کلنگ ؟؟؟؟ که دیگر مصیبتی بس عظیم تر است و خوانندگان ، خودشان بیش از بنده اشراف دارند .

    بله اصلا طرف متوجه نشد و وقتی هم که تذکری با بخشش و کرنش فراوان داده شد ، بسیار معترض گشتند که باید فاصله ایمنی را رعایت می نمودید . اما چقدر و چند متر ؟ حتما ایشان باید در قاموس کوهنوردی خودشان که احتمالا همان انجیل کوهروان قبایل ماسایی است بیاورند . متاسفانه فراموش کردم آدرس وبلاگم را به ایشان بدهم تا این نوشته ها را بخواند و نظر بدهد .

    به نظرم رسید از این وقایع بسیار دیده ام اما این یکی داغ دلم را بدجوری تازه کرد . شاید باید نام آنرا پیشگیری از رفتارهای مخاطره آمیز در کوهستان گذاشت . و یا عدم استفاده از ابزاری که دانش و اطلاع از نحوه بکار بستن آنرا نمی دانیم . اگر نظر بدهید که البته حتما موجب امتنان خواهد بود . از نمونه های این رفتارها شاید بتوان به نمونه های زیر اشاره کرد :

   استفاده از کلنگ به عنوان برق گیر و یا آنتن . مثلا کلنگ 90 ؟ سانتی متری روی کوله یک روزه 35 لیتری . ویا استفاده از باتوم به عنوان چتر یا چوب دستی و .... .   استفاده از یخ شکن که البته به شکل ایرانی آن در هیچ جای دنیا مرسوم نیست و نمی دانم چرا در کتاب رکوردهای گینس به عنوان اختراع ثبت نشده ؟؟؟ .

    استفاده از انواع کرامپونها روی کوله پشتی بدون محافظ و نیش بند آنهم جهت سنگینی بار البته با دید کاملا مثبت نگرانه در مسیرهای برف پودر و سنگی .

    متد جدید لاغری بوسیله راه رفتن با به اصطلاح یخ شکن روی آسفالت و جهت بدست آوردن نتیجه بهتر راه رفتن با آن در محیطهای بسته مانند پناهگاهها و جانپناه ها .

    و شاید مسائل دیگری که با آن برخورد کرده و یا خواهید کرد  و ....

    منتظر شنیدن نظرات کلیه عزیزان کوهنورد هستم و به قول بعضی : به دوستان خود هم بگوئید ....   ادامه دارد   

   


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢
 

     کلک چال :  مسیر دشوار ؟؟

  

  به سختی و بسیار رنجور و ناتوان حرکت می کرد . گوئی مسیر بسیار سخت و صعب العبوری را پیموده است . البته در ظاهر پوشاک تر تمیز و شکیلی به تن داشت . اما ای کاش هیچ وقت تمامی وسایلی را که برای طی این مسیر ، لازم بود  به همراه نداشت. روی پله های پناهگاه کلک چال به سمت بالا حرکت میکرد و ما نیز دو پله پائین تر از او که ناگهان متوجه بلند شدن چیزی به هوا شدم . زمین خورده بود ؟ خیر . کوله پشتی بود ؟ خیر . از سقف پناهگاه چیزی به پائین ریخته بود ؟ باز هم خیر . پس چه بود ؟ بله عصای کوه ؟؟  که شاید به طول یک متر و نیم آنهم برای بالا رفتن و برای یک آدم با قد 160 سانتی متری باز شده بود ، به طرز معجزه آسائی از کنار چشممان گذشت و اگر جا خالیمان نبود ، امشب باید این متن را من فقط می گفتم و دیگری می نوشت  و البته نه امشب بلکه چند یا چندین شب دیگر .

    شاید بگوئید حالم خوب نیست . در نوشته های قبلی از کمبود ابزار گفتم و اکنون می گویم اصلا داشتن باتوم برای این فرد و یا افراد مشابه شبیه دادن چاقو به دست کودکان است . تازه اگر کار به باتوم خلاصه گردد و خدا نکند که کلنگ ؟؟؟؟ که دیگر مصیبتی بس عظیم تر است و خوانندگان ، خودشان بیش از بنده اشراف دارند .

    بله اصلا طرف متوجه نشد و وقتی هم که تذکری با بخشش و کرنش فراوان داده شد ، بسیار معترض گشتند که باید فاصله ایمنی را رعایت می نمودید . اما چقدر و چند متر ؟ حتما ایشان باید در قاموس کوهنوردی خودشان که احتمالا همان انجیل کوهروان قبایل ماسایی است بیاورند . متاسفانه فراموش کردم آدرس وبلاگم را به ایشان بدهم تا این نوشته ها را بخواند و نظر بدهد .

    به نظرم رسید از این وقایع بسیار دیده ام اما این یکی داغ دلم را بدجوری تازه کرد . شاید باید نام آنرا پیشگیری از رفتارهای مخاطره آمیز در کوهستان گذاشت . و یا عدم استفاده از ابزاری که دانش و اطلاع از نحوه بکار بستن آنرا نمی دانیم . اگر نظر بدهید که البته حتما موجب امتنان خواهد بود . از نمونه های این رفتارها شاید بتوان به نمونه های زیر اشاره کرد :

   استفاده از کلنگ به عنوان برق گیر و یا آنتن . مثلا کلنگ 90 ؟ سانتی متری روی کوله یک روزه 35 لیتری . ویا استفاده از باتوم به عنوان چتر یا چوب دستی و .... .   استفاده از یخ شکن که البته به شکل ایرانی آن در هیچ جای دنیا مرسوم نیست و نمی دانم چرا در کتاب رکوردهای گینس به عنوان اختراع ثبت نشده ؟؟؟ .

    استفاده از انواع کرامپونها روی کوله پشتی بدون محافظ و نیش بند آنهم جهت سنگینی بار البته با دید کاملا مثبت نگرانه در مسیرهای برف پودر و سنگی .

    متد جدید لاغری بوسیله راه رفتن با به اصطلاح یخ شکن روی آسفالت و جهت بدست آوردن نتیجه بهتر راه رفتن با آن در محیطهای بسته مانند پناهگاهها و جانپناه ها .

    و شاید مسائل دیگری که با آن برخورد کرده و یا خواهید کرد  و ....

    منتظر شنیدن نظرات کلیه عزیزان کوهنورد هستم و به قول بعضی : به دوستان خود هم بگوئید ....   ادامه دارد   

   


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
 

الهي مرا مدد كن تا دانش اندكم  نه نردباني باشد براي فزوني تكبر و غرور   نه حلقه اي براي اسارت و نه دست مايه اي براي تجارت بلكه گامي باشد براي تجليل از تو و متعالي ساختن...

 در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بد بينيهاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار  كه براي هر ملتي پيش ميايد  شما را به  ياس و نا اميدي بكشاند . درآرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد

نخست از خود بپرسيد

(( براي يادگيري و خودآموزي چه كرده ام ؟)) 

سپس همچنان كه بيشتر ميرويد   بپرسيد

(( من براي كشورم چه كرده ام ؟))

 زندگي خود و ديگران و اين پرسش شادي بخش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شاديبخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي
بشريت داشته ايد

اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايما ن بدهد  يا  ندهد  هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك ميشويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه
 با صداي بلند بگوييم

(( من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ))

لوئي پاستور

(  1895-1822 )

" براي چيزي كمتر از بهترين بودن نبايد تلاش كرد

 

عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان و رهجویان راه حق و عدالت مبارک باد"
 

 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
 

الهي مرا مدد كن تا دانش اندكم  نه نردباني باشد براي فزوني تكبر و غرور   نه حلقه اي براي اسارت و نه دست مايه اي براي تجارت بلكه گامي باشد براي تجليل از تو و متعالي ساختن...

 در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بد بينيهاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار  كه براي هر ملتي پيش ميايد  شما را به  ياس و نا اميدي بكشاند . درآرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد

نخست از خود بپرسيد

(( براي يادگيري و خودآموزي چه كرده ام ؟)) 

سپس همچنان كه بيشتر ميرويد   بپرسيد

(( من براي كشورم چه كرده ام ؟))

 زندگي خود و ديگران و اين پرسش شادي بخش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شاديبخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي
بشريت داشته ايد

اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايما ن بدهد  يا  ندهد  هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك ميشويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه
 با صداي بلند بگوييم

(( من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ))

لوئي پاستور

(  1895-1822 )

" براي چيزي كمتر از بهترين بودن نبايد تلاش كرد

 

عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان و رهجویان راه حق و عدالت مبارک باد"
 

 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
 

کوهنوردی چرا و چگونه

آیا واقعا زمان آن نرسیده بود که جامعه کوهنوردی و در راس آن فدراسیون کوهنوردی ، تعریفی از یک کوهنورد بیان نماید و مردم بتوانند تشخیص دهند چه کسی کوهنورد است؟ آیا ملاک ، داشتن تجهیزات خاصی است ؟ آیا داشتن یک هیکل تنومند ، نشان از کوهنورد بودن فرد است و یا داشتن مرام و متانت و وقار ؟ در هر صورت شاید همه اینها و یا شاید مواردی دیگر . در هر صورت پاسخ دادن صحیح به این سوال ، متضمن شنیدن سخن و نظر کارشناسان امر است و خرد جمعی زحمت کشان و بزرگان این رشته ورزشی و یا فراتر از ورزش.

 اما آنچه به نظر این حقیر می رسد این است که یک کوهنورد علاوه بر داشتن تجهیزات مناسب و اخلاق پسندیده و مورد انتظار از این رشته ورزشی ، باید با تکنیکهای سنگنوردی ، یخ و برف ، اصول آمادگی جسمانی و فنونی از جمله جهت یابی ، آشنایی با خطرات کوهستان و صدمات ورزشی ، امداد و نجات در کوهستان و دیواره ها ، هدایت و سرپرستی و بسیاری فنون دیگر که در این جا مجال نام بردن آنها نیست آشنا باشد و بخواهد و بتواند دراین راه به تحقیق و بروز نمودن علم خود اقدام نماید . هر چه اطلاع یک کوهنورد از سه عامل تاثیر گذار بر یکدیگر یعنی کوهستان ، آب و هوا و فیزیک و روحیات خودش بیشتر باشد ، بهتر می تواند عمل نماید و همچنین راهگشای دیگران باشد  و شاید یکی از عوامل مهم در این فعالیت ورزشی داشتن سعه صدر و تحمل دیگران است وگرنه کوهنوردی کردن به تنهایی نه تنها از نظر فنی توصیه نمی گردد بلکه در ساختن روحیه پذیرش نظرات دیگران و ترجیح دیگران بر خود و بالا بردن بسیاری از ظرفیتهای وجودی ، بی تاثیر است .

وقتی امروز به اول خط الراس مسیر قله دارآباد رسیدیم ، بسیار بودند کسانی که با لباس شهری و یک کفش زمستانی شهری که مناسب کوهستان نبود در حرکت بودند . برف کوبیده شده و آماده که البته میشد آنرا با همین تجهیزات صعود نمود اما به شرط اینکه همه هماهنگی ها انجام گردد . مثلا هماهنگ کنیم که هوا خراب نشود و پایمان پیچ نخورد . در مسیر نیازی به امداد رسانی و توقف نداشته باشیم . حالمان هم که هماهنگ است اصلا مریضی به سراغمان نخواهد آمد . خودمان هم که جی پی اس سر خود خدایی داریم و گم نمی شویم . احتمال تاریک شدن هوا و به پایان نرسیدن برنامه هم که وجود ندارد. تعدادی نیروی امدادی هم هستند که اصلا کاری جز امداد رسانی به ما ندارند و هلال احمر آنها را استخدام نموده تا به محض ایجاد مشکلی به نجات ما بیایند – البته بعد باید تیمی از کوهنوردان هم به نجات این تیم بیاید ؟ – ( مثل قله سرکچال 3 هفته پیش ) .

و از همه مهمتر هلی کوپتر امداد می تواند در مدت زمانی کمتر از 15 دقیقه و بدون گرفتن ذره ای پول ، ما را نجات بدهد .

اصلا کسی نیست به من بگوید تو که همه اینها را می دانی ، دارآباد که قله ای نیست . با لباس شهری و یک کتانی معمولی میتوان در اوج زمستان به قله دماوند هم صعود نمود و چرا با این حرفها وقت ملت را می گیری ؟؟؟....

اگر حوصله کنید ادامه دارد .

 


 
 
 
نویسنده : حسین شهلایی - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۱
 

جامعه کوهنوردی - جایگاه حال و آینده

شاید لازم باشد تا کوهنوردان و جامعه کوهنوردی هر از چند گاهی راجع به بعضی از سوالات و ابهامات موجود در جامعه پاسخگو باشند و البته این امر هم نیاز به استفاده به خرد جمعی کوهنوردان دارد و هم به اصولی که از گذشته در این ورزش وجود داشته .

به دلیل اینکه این فعالیت در محلی دور از انظار انجام می گیرد و مردم نمی توانند از آنچه در کوهستان اتفاق می افتد به درستی اطلاع یابند عموما دچار اشتباه می شوند .

بعضی به کلی آنرا نقض می کنند و بعضی دیگر فقط به خطرات و مشکلات آن توجه دارند . غافل ازآنکه این ورزش دارای جنبه های فوق العاده مفرح بسیاری است . مثلا تصور کنید شما  بدون پوشاک و کفش مناسب به ارتفاعات شمال تهران قدم بگذارید و انگشتان پایتان در اثر سرما علاوه بر درد بسیار متورم گردد . پس از چند هفته ناخن انگشتتان خواهد افتاد.

بستگانتان به منزلتان می آیند و شما با آب و تاب فراوان از به اصطلاح کوهنوردیتان سخن می گویید و اینکه با چه شهامتی توانسته اید جان سالم به در ببرید و الا ....

از این پس هر کس بخواهد راجع به کوهنوردی از شما اطلاعاتی بگیرد فقط با مصائب و سختی هایی که البته بخاطر نداشتن امکانات شما ایجاد شده روبرو می گردد و کوهنوردی این ورزش مفرح به مصیبتی تبدیل می گردد که .... .

اما از سوئی دیگر فکر می کنید شما چقدر توانسته اید در اشاعه ورزش به اصطلاح کوهنوردی خودتان موفق باشید و آیا نباید راجع به این به اصطلاح کوهنوردان که البته تعدادشان کم هم نیست فکری نمود. افرادی که تجهیزاتشان بهترین است و البته تکنولوژی دنیا هیچ ارزشی برایشان ندارد و ؟؟؟؟

در روزهای آتی در این مورد بیشتر صحبت خواهیم نمود .از ارائه نظرات خوانندگان محترم حتما خوشحال خواهم شد .